نو بهاراست درآن کوش که خوش دل  باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی.
برخی اوقات اگر نتوانیم ذهنمان را مدیریت کنیم مملو از خاطرات وامور منفی می شود.در آستانه بهار و خانه تکانی محل سکونتمان به دنبال خانه تکانی ذهنمان هم باشیم.

سنت پسندیده به پیشباز رفتن سال نو با برنامه های گوناگون مانند خانه تکانی، سبز کردن سبزه، برنامه های شب عید و تحویل سال نو که همگی همراه با نظافت و بهداشت، ترمیم و تازگی است ریشه در اعتقادات نیاکان باستانی ما دارد و چون این سنت ها و آداب و رسوم در دیگر اقوام نیز به گونه ای وجود دارد، به نظر می رسد از طریق ضمیر ناخود آگاه جمعی به همه اقوام و ملل به ارث رسیده باشد.

 در آخرین ماه سال، همه ایرانی ها و اقوام و ملیت های دیگری که در همسایگی و یا منطقه ما هستند با نظافت خانه و دور ریختن لوازم اسقاطی و ترمیم و تعمیر خانه و لوازمی که می توان از آنها استفاده کرد، زندگی را نو می کنند تا سبکبال و آسوده خاطر به پیشباز عید نوروز بروند. اما عده ای خود را وابسته به اشیا و وسایلی کرده اند که سالهاست جای آنها را تنگ کرده بودند آنکه مورد استفاده قرار گرفته باشد. شاید همین امر باعث فشار فکری و ذهنی آنها شده باشد. وقتی در خانه ای کوچک با فضای محدود، وسایلی را که نمی دانیم برای چه نگه داشته ایم و فقط به صرف اینکه شاید روزی به دردمان بخورد آنها را اینجا و آنجا بایگانی می کنیم تا آنجا که وقتی به سراغ لوازم ضروری روز مره می رویم، با آنها برخورد پیدا می کنیم.اینها تصاویری از انباشتگی، بلاتکلیفی و فشار در ذهن ما به وجود می آورند.

هرچه بیشتر داشته باشیم، نگرانی بیشتری خواهیم داشت و همچنان که زمان می گذرد ما بنده وسایل خود می شویم.

فکرش را بکنید! اگر لازم باشد که فقط با خود چمدانی را بردارید و در آن لوازم مورد علاقه و ضروری را قرار دهید، چه خواهید کرد؟

 این خود می تواند امتحانی برای آمادگی ما برای رهایی از دلبستگی و وابستگی به لوازمی باشد که جز زحمت، فایده دیگری ندارند. این لوازم اگر خیلی قیمتی باشند، پیوسته برای ما ایجاد نگرانی می کنند و برای اینکه از آنها خوب نگهداری کنیم باید مرتب به آنها برسیم و آنها را تمیز نگاه داریم و مواظب باشیم تا آسیبی به آنها نرسد. بیایید از خانه خویش به درآییم و به خانه ذهن وارد شویم!!

بدن انسان دارای سه جنبه  است؛ بدن جسمانی، بدن روانی- عاطفی و بدن ذهنی. بدن جسمانی جایگاه ارگان های مختلف مانند: قلب، مغز، کلیه، ریه و... است.جایگاه بدن روانی- عاطفی در واقع قلب انسان است که جایگاه عاطفی و عشق، مهر و خدای ناخواسته، کینه و نفرت است.بدن ذهنی که مکان آن در مغز است، جایگاه افکار، اندیشه ها، آمال و آرزوهاست.این سه جنبه از بدن در تعامل با یکدیگر هستند و اختلال و بیماری در هر یک، روی دیگری اثر می گذارد.

بحث ما در باره بدن ذهنی است که افکار و اندیشه ها از آن بر می خیزد و خاطرات خوب و بد و همه آنچه را که از طریق حس و تجربه آموخته است، در خود بایگانی می کند. و گاهی این انباشتگی خاطرات و آموخته ها اگر بد و دارای اثرات نامطلوب باشند، هر از گاهی سر برآورده و آرامش ما را بهم می زنند.

فردی که دچار افسردگی، وسواس فکری، اضطراب و بدبینی شده بود، باگریه می گفت:

«خاطرات تلخ زندگی گذشته ام، دست از سرم بر نمی دارند، مرور این خاطرات، بخشی از برنامه روز مره زندگی من شده است. گاهی آن چنان دراین خاطرات غرق می شوم که زمان و مکان را فراموش می کنم. اغلب با خود حرف می زنم و از خود می پرسم. چرا؟ چرا؟ راستی چرا؟

من به این خاطرات عادت کرده ام و پیوسته به آنها فکر می کنم. اگرچه در حال حاضر زندگی خوبی دارم، اما خاطرات تلخ گذشته زندگی فعلی مرا هم تلخ کرده است، زیرا نمی توانم خودم و دیگران را ببخشم و خود را از دست خاطرات بد گذشته رها کنم!!

این فرد، ذهنی شلوغ و پر از ایده های سیاه و نا امید کننده داشت. او گفت که معاشرت و رفت و آمدهای فامیلی و دوستانه را ترک کرده است. از سکوت و تنهایی خوشش می آید. سر و صدا، نور و شلوغی باعث آزار او می شود. به رفتار اطرافیان حساس است !!؟؟ملاک و معیار زندگی این فرد ، گذشته و تجربیات تلخ گذشته بود. حال را فدای گذشته کرده بود و از زندگی خود لذت نمی برد.

***

تفکر خلاق

 

ضمیر ناخودآگاه همه ما پر از خاطرات تلخ و شیرین گذشته است. ذهن ما همانند اتاقی خالی است که افکار و اندیشه ها در آن رفت و آمد می کنند. گاهی در آن می مانند و گاه آن را ترک می کنند. کسانی که وابسته به خاطرات گذشته هستند، افکار و اندیشه هایشان این خاطرات را مرور می کند، آنها را ارزیابی کرده و آنچه را که دلبستگی بیشتری به آن دارد ، نگاه می دارد و هر از گاهی به آنها فکر می کند. کم کم به آنها خو می گیرد و آنها را ملاک و معیار انتخاب رفتار خویش قرار دهد و اینها در قالب احساسات و اندیشه های آنها، خود را نشان می دهد.

 مهرورزی، محبت، ستایش، خوبی ها، امید، بخشیدن خود و دیگران... نشانه های سلامت روان و برخورد منطقی و زندگی در اینجا و اکنون است.اما نا امیدی، کینه و نفرت، بدبینی و... که ویروس های روان هستند و از قدرت تخریب بالایی برخوردارند، نشانه ذهن ملامتگر و بدبین است.

راستی، در خانه ذهن شما چه می گذرد ؟آیا ذهن شلوغی دارید؟ آیا ذهن شما انباشته از سؤال است؟ آیا ذهن شما انباشته از خاطرات تلخ است؟ آیا در ذهن خود نشانه هایی هم از خاطرات خوب دارید؟راستی، چرا خود را از دست این خاطرات تلخ رها نمی کنید؟ آیا به ضرر و آسیب های ذهنی، جسمی و روانی این خاطرات هم فکر کرده اید؟پس، منتظر چه هستید؟ چرا خود را از شر آنها رها نمی کنید؟می پرسید چگونه؟ با خانه تکانی ذهنی!!

 بسیاری از روانشناسان معتقدند که بهترین روش رهایی از دست احساسات ناخوشایند و مشکلاتی که از این رهگذر به وجود می آید، «خانه تکانی ذهنی» است. به طبیعت بنگرید که چگونه در پاییز و زمستان برگ و بار کهنه خویش را به دور انداخته و پس از چندی دوباره نو می شود.

 به آب نگاه کنید! اگر آب، این مایه حیات مثل همه موجودات به همین شکل و بدون تغییر و تحول در کره زمین به حیات خود ادامه می داد، بدون شک پس از مدتی می گندید و همه اقیانوس ها و دریاها به مرداب بزرگی تبدیل می شدند!

هیچ فکر کرده اید که از بدو پیدایش زمین تاکنون، چند بار؟ چند هزار بار؟ چند میلیون و میلیارد بار و چند... بار، آبهای جهان تبدیل به بخار و ابر شده و سپس به صورت برف و باران به روی زمین بازگشته اند؟

باز هم می پرسید چگونه و چطور خود را از دست این خاطرات بد رها کنید؟ خیلی راحت است!! با بخشیدن خود و دیگران و فراموش کردن آنچه که اتفاق افتاده و به فراموشی سپردن خاطرات بد و جایگزین کردن خاطرات خوش و نگاه منصفانه و واقع بینانه به همه ابعاد زندگی!

همه شما مثال معروف لیوان پر و خالی را می دانید. حتی اگر قطره ای آب در لیوان باشد، چه بهتر است که آنرا این گونه توصیف کنید: من در لیوان خود مقداری آب دارم! (کمیت آن اهمیت چندانی ندارد. بلکه وجود آب در لیوان مهم است.)

و این شامل ایمان ،سلامتی، شادی، ثروت، موفقیت و همه چیزهایی می شود که می توان به داشتن آنها افتخار کرد و سپاسگزار خداوند بود!

   منبع : روزنامه ایران